السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
629
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
صورتى كه اين نامه به لغت سريانى نوشته شده است و زبان تو عربى است . امير مؤمنان ( ع ) فرمود : آرى اينك نام من در اين نامه نوشته شده است . يهودى گفت : بگو ببينم نام تو به لغت سريانى چيست ؟ و در اين نامه آن را به من نشان بده ! امير مؤمنان گفت : نام من به لغت سزيانى « اليا » است ، سپس اين لفظ را در آن نامه به آن مرد يهودى نشان داد . در اين هنگام مرد يهودى اسلام را پذيرفت ، و شهادتين را بر زبان جارى ساخت و با على ( ع ) بيعت نمود . آن گاه وارد مسجد مسلمانان گرديد در اين جا امير مؤمنان ( ع ) زبان به حمد و ثنا و شكر خدا گشود و گفت : « سپاس خدايى را كه من در پيشگاه وى فراموش نشده بودم . سپاس خداوندى را كه در پيشگاه خويش ، نام مرا در صحيفهء ابرار و نيكان ثبت نموده . و سپاس پروردگارى را كه صاحب جلال و عظمت است » . ابن ابى الحديد اين جريان را به صورت ديگرى آورده است كه علاقهمندان علم و تحقيق ، مىتواند به ج 1 ، ص 425 شرح نهج البلاغه مراجعه كنند . 9 ) اين روايات را با روايات ديگرى كه بطلان و خرافى بودن آن روشن و واضح است ، خاتمه مىدهيم : اين روايت را ابن شاذان در كتاب « فضايل » آورده و از او ، هم مجلسى گرفته و در « بحار الانوار » نقل كرده است ، و هم علامه نورى در « مستدرك » از عيون المعجزات نقل نموده است : امير مؤمنان ( ع ) در حالى كه منجّم مخصوص كسرى با وى بود ، به ايوان كسرى وارد گرديد . امير مؤمنان جمجمهء پوسيدهاى را كه در گوشهاى افتاده بود ديد ، دستور داد طشتى آورده و آب در آن ريختند و آن جمجمه را در آن طشت گذاشت . آن گاه به او خطاب كرد و فرمود : اى جمجمه ! تو را به خدا سوگند مىدهم كه به من بگويى من كيستم ؟ و تو كيستى ؟ جمجمه به سخن آمد و با زبان فصيح پاسخ داد : امّا تو ، امير مؤمنان و سيّد اوصياء هستى ! و امّا من ، بنده خدا و فرزند كنيز خدا انو شيروان هستم . افرادى از اهل « ساباط » كه در محضر امير مؤمنان ( ع ) بودند ، و اين جريان را با چشم